در اصطلاح نحو عربی، ضمیر کنایه و اشاره‌ای است که به جای اسم ظاهر قرار می‌گیرد و مانع تکرار آن می‌شود. به‌کارگیری و شناخت صحیح ضمایر و مرجع آن‌ها نقش بسیار مهمی در توسعه مهارت‌های زبان عربی از جمله نوشتن، خواندن، استماع، و مکالمه عربی دارد. در این مقاله از میان اقسام مختلف ضمایر یعنی ضمایر بارز، مستتر، متصل، منفصل، مرفوع، منصوب، و مجرور، به شرح ضمیر مستتر و انواع آن می‌پردازیم و در پایان نیز درباره ضمیر فصل گفتگویی خواهیم داشت.

اگر علاقمند هستید این مقاله را هم بخوانید:

ضمیر مستتر

ضمیر مستتر ضمیری است که در گفتار و نوشتار دیده نمی‌شود و مقدر در نیت است. استتار ضمیر مخصوص ضمائر رفع است. در جمله «عليٌّ كَتَبَ» فاعل کتب ضمیر مستتر هو است. در جمله «هندٌ تَكتُبُ» فاعل تكتب ضمیر مستتر هي است که به هند برمی‌گردد. در صیغه‌های متکلم مثل: أكتُبُ و نَكتُبُ، در مفرد مذکر مخاطب مثل: اكتُبْ و تَكتُبُ نیز ضمیر مستتر است.

انواع ضمیر مستتر

استتار ضمیر مستتر بر دو نوع است: جوازی (غیر لازم) و وجوبی (لازم)

استتار جوازی ضمیر

در جمله «زيدٌ قام» فاعل «قام» ضمیر مستتر هو است اما این فعل می‌تواند علاوه بر ضمیر مستتر، مسند به اسم یا ضمیر بارز نیز باشد. به عبارت دیگر قام می‌تواند اسم یا ضمیر بارزی را که جایگزین ضمیر مستتر شود رفع دهد مثل: زيد قام وقام غلامُه وما قام إلا هو. به این نوع استتار، استتار جوازی می‌گویند. توجه کنید که استتار جوازی تنها در ضمایر غایب وجود دارد. در جمله «زيدٌ ضارِبٌ» نیز ضمیر فاعل ضارب یعنی هو جوازا مستتر است‌ زیرا می‌توانیم بگوییم: زيدٌ ضاربٌ غلامُه.

استتار ضمیر در کلمات زیر جایز است:

  • فعل مفرد غائب مثل ذهب، يذهب، {فمن زُحزحَ عن النار وأدخِلَ الجنة فقد فاز}،
  • فعل مفرد غائبه مثل ذهبت، تجلس، {وقالت لأخته قُصّيه}
  • اسم فعل ماضی مثل: الصديقُ هيهاتَ یعنی بَعُدَ
  • صفات محضه خالی از معنای اسمیه شامل: اسم فاعل، صیغه‌های مبالغه، اسم مفعول، و صفت مشبهه مثل «زيد حازم وسبّاق إلى الخير ومكرّم بين الناس وطيّب»، فاعل حازم و سبّاق و مكرّم و طيّب ضمیر هو است که جوازا مستتر شده است، {ولما جاءهم رسول من عند الله مصدّق لما معهم}
  • صفات قابل تأویل مثل الشاهد العدل

استتار وجوبی ضمیر

کلماتی مثل: اُكتُب، تَكتُبُ، أكتُبُ، نَكتُبُ فقط به ضمیر مستتر اسناد داده می‌شوند و نمی‌توانند مسند به اسم بارز یا ضمیر بارز شوند. به عبارت دیگر در آن‌ها نمی‌توان اسم یا ضمیر بارزی را جایگزین ضمیر مستتر کرد به شکلی که این کلمات آن اسم یا ضمیر را مرفوع سازند. در این چنین کلماتی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم استتار ضمیر واجب است:

  • امر مفرد مذکر: اجتهدْ، {فاستقم كما أمِرت}
  • مضارع مفرد مذکر مخاطب: تجتهد، {تؤتي الملك من تشاء}
  • مضارع متکلم: أجتهد و نجتهد، {وأفوض أمري إلى الله}، {نحن نقصّ عليك أحسن القصص}
  • افعال استثناء: «خلا، عدا، حاشا، ليس، لا يكون»: حضر الطلابُ ما خلا زيدًا
  • أفعل تعجب: ما أحسنَ الصدقَ
  • أفعل تفضیل: أخوك أحسنُ صوتًا، زيدٌ أكرم من سعيد
  • اسم فعل امر و مضارع: أفٍّ، صَهٍ، هيّا، {عليكم أنفسكم}، {فلا تقل لهما أفّ}
  • مصدر نایب از فعل امر: صبرًا على الشدائد، إكرامًا الضيف َ، {فإذا لقيتم الذين كفروا فضربَ الرقاب}
  • نِعمَ و بِئسَ زمانی كه فاعل آن دو ضميری باشد که ابهام آن ضمیر با یک اسم نکره (تمییز) تفسیر شده باشد: نعم هاديًا العقلُ، بئس صديقًا الحسودُ، {بئس للظالمين بدلًا}

مکالمه عربی

ضمیر فصل

ضمیر فصل یا عماد؛ ضمیری است که بین مبتدا و خبر یا آن چه که اصل آن مبتدا و خبر بوده قرار می‌گیرد تا خبر را از توابعی مثل نعت و بدل مشخص و متمایز سازد. در جمله زيدٌ القائمُ، القائم ممکن است صفت یا خبر برای زید باشد اما با آوردن ضمیر فصل هو در «زيدٌ هو القائمُ»، القائمُ دیگر قطعا خبر برای زیدٌ است. {أصحاب الجنة هم الفائزون}، {فلمّا توفّيتني كنت أنت الرقيب عليهم}، {وكنّا نحن الوارثين}.

▫️وجه تسمیه ضمیر فصل یا عماد همین است که گوینده یا شنونده در جدا ساختن و تشخیص خبر از تابع بر آن اتکا دارد و به آن اعتماد می‌کند.

▫️ضمیر فصل در کلام بیانگر معنای حصر و اختصاص و تأکید است.

▫️اکثر علماء نحو بر این باورند که ضمیر فصل در واقع حرفی است به شکل ضمیر منفصل مرفوع و بنابراین محلی از اعراب ندارد.

▫️لام ابتدا می‌تواند بدون هیچ شرطی بر ضمیر فصل وارد شود اما در صورت ورود بر ضمیر فصل دیگر بر خبر وارد نمی‌شود. {وإن ربك لهو العزيز الحكيم}، {إنا لنحن الصافّون}

شروط ضمیر فصل

ضمیر فصل دارای چهار شرط است:

  1. ضمیر فصل بین مبتدا و خبر یا آن چه که اصل آن مبتدا و خبر بوده مثل اسم و خبر إنّ و کان قرار می‌گیرد؛ {أصحاب الجنة هم الفائزون}، {إن هذا لهو القصص الحق}، {فلمّا توفّيتني كنت أنت الرقيب عليهم}
  2. اسم قبل و بعد ضمیر فصل باید معرفه یا شبیه به معرفه باشد. در جمله «ليس أحد هو أفضل من النبيّ»؛ «أحد» نکره در سیاق نفی است و از حیث دلالت بر عموم شبیه به معرّف با الف‌لام جنس است. «أفضل» أفعل تفضیل مقرون به مِن است که در عدم قبول أل شبیه به معارف است. {إنّ ربك هو أعلمُ مَن يَضلُّ عن سبيله}
  3. ضمیر فصل باید از ضمایر مرفوع باشد. {وجعلنا ذريتَه هم الباقين}
  4. ضمیر فصل باید با ماقبل خود در غیبت و خطاب و تکلم و جنس و عدد مطابقت داشته باشد: {إنا لنحن الصافّون}، {أولئك هم الوارثون}.