جمله در زبان عربی از مسند و مسند الیه تشکیل شده است و به طور معمول قیودی مثل حال و ظرف و جار و مجرور و یا انواع مفعول نیز با آن‌ها همراه می‌شوند. مسند الیه معمولا مقدم بر مسند است و پیش از آن می‌آید و گاهی هم البته بعد از آن قرار می‌گیرد مثل: أكرمَ خالدٌ الضيفَ، و أكرم الضيفَ خالدٌ. همچنین جار و مجرور و ظرف بیشتر بعد از فعل و گاهی قبل از آن ذکر می‌شوند مثل: أستجير بك، بك أستجير و عندك أقمنا و أقمنا عندك. این تقدیم و‌ تأخیرها بی دلیل نیست و با اهداف مشخصی انجام می‌شود. در این مقاله به شرح علل تقدیم مسند الیه بر مسند خواهیم پرداخت.

برای اطلاع بیشتر درباره مسند و مسند الیه مراجعه کنید به مرکب اسنادی یا جمله در مقاله مرکب و انواع آن در نحو عربی.

صفحه «دوره‌های متنوع آموزش زبان عربی» را در آکادمی نتحدث ببینید:

تقدیم مسند الیه

تقدیم مسند الیه با این هدف‌ها انجام می‌شود:

تشویق

هنگامی که در مسند الیه غرابتی وجود داشته باشد تقدیم آن شنونده را تشویق به اطلاع از مسند می‌کند مثل: «والذي حارت البرية فيه ... حيوانٌ مستحدَث من جماد». ابهام و غرابتی که در الذی به عنوان مسند الیه و صله آن وجود دارد کنجکاوی مخاطب را برای شناخت و اطلاع از خبر یعنی مسند برمی‌انگیزد. او از خود می‌پرسد "ما الذي حارت البريّة فيه يا ترى؟" و پس از آن پاسخ سوال با تأخیر می‌آید که: حيوانٌ مستحدَث من جماد. در: «أعدى عدوّك نفسك التي بين جنبيك»، و {إنّ أكرمكم عند الله أتقاكم} نیز این چنین است.

تخصیص در مسند فعلی

اگر خبر یعنی مسند فعل باشد جمله در سه حالت زیر می‌تواند بیانگر تخصیص باشد:

  1. وقتی مسند الیه بعد از نفی قرار گرفته باشد مثل «ما أنا فتحت الباب»: در این حالت افاده تخصیص به معنای نفی فعل از خود و اثبات آن برای غیر است. یعنی این مسند الیه نیست که فعل از او سر زده بلکه دیگران هستند که کار را انجام داده‌اند. جمله‌ی «ما أنا فتحت الباب» دو منظور را می‌رساند: اول آن که من در را باز نکرده‌ام و دوم این که دیگری این کار را انجام داده است. «ما أنا غششت في الامتحان» یعنی من در امتحان تقلب نکردم بلکه دیگران این کار را انجام داده‌اند. «وما أنا أسقمت جسمي به ... ولا أنا أضرمت في القلب نارا». زمخشری شبه فعل را نیز در این حکم مانند فعل می‌داند و معتقد است در آیه کریمه {قالوا يا شعيب ما نفقه كثيرا مما تقول وإنّا لنراك فينا ضعيفا ولولا رهطك لرجمناك وما أنت علينا بعزيز} قوم شعیب نه تنها عزت را از او نفی می‌کنند بلکه آن را برای رهط و قوم او اثبات می‌کنند و استدلال او به آیه {قال يا قومي أرهطي أعزّ عليكم من الله} است. بر این اساس آیات زیر نیز می‌تواند بیانگر تخصیص باشد: {يريدون أن يخرجوا من النار وما هم بخارجين منها}، {وما أنت عليهم بوكيل}، {لست عليهم بمصيطر}، {وما أنا عليكم بحفيظ}، {وما ربّك بظلّام للعبيد}، {وما أنت بمسمع من في القبور}
  2. وقتی نفی بعد از مسند الیه آمده باشد مثل «أنا ما فتحت الباب»: در این حالت غرض تقویت حکم است و گاهی با قرینه افاده تخصیص نیز می‌شود. منظور از تقویت حکم تاکید بر درستی و حقیقت حکم است. عبارت «أنا لا أضيع وقتي» تأکید بیشتری از "لا أضيع وقتي" دارد زیرا اسم در آن دو بار به شکل ضمیر بارز و مستتر تکرار شده. {والذين هم بربهم لا يشركون} تاکید بیشتری از "والذين لا يشركون بربّهم" دارد. {إنّ الله لا يخفى عليه شيء في الأرض ولا في السماء} بنا بر قرینه می‌تواند مفید تخصیص باشد. 
  3. وقتی جمله مثبت باشد مثل «أنا فتحت الباب»: این شکل از تقدیم بیانگر تقویت و تأکید است و بنا بر قرینه می‌تواند نشان دهنده تخصیص نیز باشد. جمله أنا فتحت الباب هنگام تخصیص به معنای «أنا ولا غیري فتحت الباب» یا «أنا وحدي فتحت الباب» خواهد بود. {وجاهِدوا في الله حقّ جهاده هو اجتباكم وما جعل عليكم في الدين من حرج ملة أبيكم إبراهيم هو سمّاكم المسلمين من قبلُ}.

به طور خلاصه: حالت اول همواره بیانگر تخصیص است و دو حالت دیگر بیانگر تقویت و تاکید و گاهی بنا بر قرینه بیان کننده تخصیص هستند.

صفحه «کلاس‌های خصوصی زبان عربی» را ببینید:

آن چه گفته شد همه مربوط به مسند الیه معرفه است اما اگر مسند الیه نکره و خبر آن جمله فعلیه باشد برای فهمیدن این که غرض تخصیص است یا تقویت باید به قرائن و خصوصا حالت مخاطب توجه کرد. مثلا تقدیم در «رجلٌ جاءني» بر اساس این که مخاطب چه تصوری دارد می‌تواند برای اثبات جنس (رجلٌ لا امرأة) یا عدد (رجل لا رجلان أو رجال) یا تقویت حکم برای او باشد. تقویت به این معنی که مخاطب می‌داند آن که آمده مرد است اما نیاز به تأکید برای رفع شک دارد. به تفاوت بین «رجلٌ جاءني» و «جاءني رجلٌ» دقت کنید: «رجلٌ جاءني» بیانگر تخصیص و تقویت حکم است اما «جاءني رجلٌ» این چنین نیست و احتمالاتی در آن مطرح می‌شود مثلا ممکن است مرد یا زن دیگری با آن مرد همراه باشد. بدین ترتیب وقتی اراده جنس از رجل داریم می‌گوییم: «رجلٌ جاءني وامرأة» اما وقتی اراده وحدت از رجل داریم نمی‌توانیم بگوییم "رجلٌ جاءني و رجلٌ آخر" در حالی که در غیر تقدیم می‌گوییم: «جاءني رجلٌ وامرأة» يا «جاءني رجلٌ ورجلٌ آخر».

صفحه «کلاس‌های زبان رسانه» را ببینید:

تعمیم

یکی دیگر از اهداف تقدیم مسند الیه بر مسند افاده تعمیم است و این زمانی رخ می‌دهد که در جمله دو عاملی که دلالت بر نفی و عموم دارند همراه شوند به شکلی که ادات عموم بر ادات نفی مقدم باشد. ادوات عموم عبارتند از: کلّ، جمیع، عامّة، كافّة، و شبیه آن‌ها مثل مَن. ادوات نفی هم مثل لا و لم هستند. به این نوع از تعمیم «عموم سلب» گفته می‌شود. در «كلّ الناجحين لم يأخذوا جوائزهم» حکم نگرفتن جایزه بدون استثنا برای همه افراد ثابت می‌شود در صورتی که اگر مسند الیه مقدم نمی‌شد حکم تنها از بعضی افراد سلب می‌شد. «لم يأخذ كلّ الناجحين جوائزهم» یعنی بعضی از قبول شدگان جایزه گرفتند. «كلُّ أمر ذي بال لم يُبدأ فيه بحمد الله فهو أبتر».

توجه داشته باشید که کل و امثال آن باید مسند الیه باشند و اگر معمول کلمه بعد از خود باشند دیگر حکم «عموم سلب» در آن‌ها جاری نیست. مثلا در «كلَّ الدراهم لم آخذ» کلّ مسند الیه نیست بلکه مفعول به است. ترتیب اصلی این جمله به شکل «لم آخذ كلّ الدراهم» به معنای «أخذت بعض الدراهم» است بنابراین چون از بعضی افراد سلب حکم شده و ادات نفی نیز بر ادات عموم مقدم است پس عموم سلب در جمله وجود ندارد: «ما کلُّ ما يتمنّى المرء يدركه ... تجري الرياح بما لا تشتهي السفنُ».

صفحه «دوره آمادگی آزمون اشتمال» را ببینید: