تابع مهم دیگری که در این دفتر به آن خواهیم پرداخت عطف نسق است. فراگیری دقیق احکام عطف در زبان عربی به هر چه زیباتر شدن کلام و درک دقیق‌تر مفاهیم متون عربی و صحیح نویسی و در مجموع به توسعه تمامی مهارت‌های زبانی یعنی نوشتن، خواندن، شنیدن و مکالمه عربی کمک فراوانی می‌کند.

عطف نسق

نسق در لغت کلامی است که بر یک نظام واحد آمده باشد. نسقَ الكلامَ یعنی اجزای کلام را بر یکدیگر عطف کرد. عطف نسق در اصطلاح تابعی است که بین آن و متبوعش یکی از حروف عطف قرار گرفته است، مثل: جاء زيدٌ وعمروٌ. به این نوع عطف عطف با حرف نیز گفته می‌شود. حروف عطف عبارتند از: «واو، فاء، ثُمّ، حتى، أم، أو، لا، بل، لكن». معطوف تنها در اعراب از معطوف علیه تبعیت می‌کند: أنت وزيد مسافران، جاء القاضي ورجلٌ، جاء عبد الله ومريم، جاءت مريم وعبد الله.

عطف بر اسم و ضمیر

عطف اسم ظاهر بر اسم ظاهر یا بر ضمیر جایز است، و همچنین عطف ضمیر بر ضمیر و یا ضمیر بر اسم ظاهر نیز مجاز است.

  • هنگامی که معطوف علیه ضمیر متصل مرفوع بارز یا مستتر باشد بین آن و بین معطوف باید فاصله‌ای وجود داشته باشد که این فاصله معمولا یک ضمیر مرفوع منفصل است مثل: قمت أنا وأخوك، قم أنت وعمرو، {لقد كنتم أنتم وآباؤكم في ضلال مبين}. این فاصله گذاری ممکن است با با کلمات دیگری مثل مفعول به، لا نافیه، و ظرف زمان نیز انجام شود. به مثال‌های زیر توجه کنید: «أكرمتك وأخوك» أخوك معطوف بر ضمیر بارز «ت» در أكرمتك و فاصل ضمیر منصوب «ك» است. در آیه {جنّاتُ عدن يدخلونها ومن صلح من آبائهم} مَن بر واو جماعت در یدخلونها عطف شده و فاصل هم ضمیر «ها» در یدخلونها است که نقش مفعول به دارد. در آیه کریمه {سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا آباؤنا} آباؤنا معطوف بر ضمیر بارز «نا» در أشركنا است و این عطف به دلیل وجود لا نافیه بین آن دو جایز است. در «سافرت اليومَ والخادمُ» هم الیوم فاصل بین «ت» و الخادم است. در این مثال معطوف علیه ضمیر مستتر است: {يا آدم اسكن أنت وزوجك الجنّة} زوجك بر ضمیر مستتر در أنت عطف شده است و فصل با ضمیر منفصل أنت انجام شده. عطف بر ضمیر متصل مرفوع بدون فاصله در اشعار البته دیده می‌شود: «ورجا الأخَيطلُ مِن سفاهة رأيه ... ما لم يكن وأبٌ له لِيَنالا» در این جا أب بر ضمیر مستتر در یکن بدون تأکید با ضمیر منفصل مرفوع یا کلمه دیگری به عنوان فاصل، عطف شده است.
  • اگر معطوف علیه ضمیر مجرور با حرف یا با اضافه باشد بین دو متعاطف با تکرار عامل جر یعنی حرف جر یا مضاف فاصله ایجاد می‌شود مثل: «ما عليك وعلى زملائك إذا قمتم بالواجب» و {ثمّ استوى إلى السماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طائعين} أرض معطوف بر ضمیر جر «ها» است و حرف جر «لام» قبل از معطوف به عنوان فاصل تکرار شده است. این دو مثال را هم ببینید: كتابك وكتاب أخيك متشابهان، در آیه {قالوا نعبد إلهَك وإلهَ آبائك} آبائك معطوف بر ضمیر مضاف الیه یعنی کاف اول است و إله که مضاف و عامل جر است به عنوان فاصل بین دو متعاطف همراه معطوف تکرار شده است. بدین ترتیب هنگام عطف بر ضمیر مجرور عامل چه حرف باشد و چه اسم باید تکرار شود.
  • کوفیون با استشهاد به شواهد زیر قائل به شرط تکرار حرف جر نیستند: در آیه کریمه {وصدٌّ عن سبيل الله وكفرٌ به والمسجدِ الحرام} در صورتی که المسجد الحرام را معطوف بر ضمیر «ها» در «به» بدانیم شاهد صحیح است اما چنانچه معطوف بر سبیل الله باشد آیه شاهد قول کوفیون نخواهد بود. در {واتقوا الله الذي تساءلون به والأرحام} حمزه کوفی الأرحام را مجرور خوانده است یعنی تساءلون به وبالأرحام. و دیگر شاهد این شعر است که: «فاليومَ قرَّبت تهجونا وتَشتِمنا ... فاذهب فما بك والأيامِ من عجبِ»
  • در عطف بر ضمیر متصل منصوب و ضمیر منفصل این چنین شروطی وجود ندارد و بی هیچ شرطی بر آن‌ها عطف انجام می‌شود: رأيتك وزيدا، ما قام إلا أنا وعمروٌ، إياك والأسدَ.

این مقاله­‌ها را هم بخوانید:

عطف فعل

برای عطف فعل بر فعل باید زمان هر دو فعل یکسان باشد بنابراین فعلی که مثلا در معنای ماضی به کار رفته بر فعلی که بیانگر زمان آینده است عطف نمی‌شود. در آیه {يقدم قومه يوم القيامة فأوردهم النار} أوردهم بر یقدم عطف شده چرا که هر دو بر آینده یعنی یوم القیامة دلالت دارند گروه در ظاهر یکی ماضی و دیگری مضارع است. در {تبارك الذي إن شاء جعل لك خيرا من ذلك جنات تجري من تحتها الأنهار ويجعل لك قصورا } یجعلْ مضارع مجزوم است که بر فعل ماضی جعلَ عطف شده و چون جعل در محل جزم جواب شرط است دلالت بر آینده دارد و عطف صحیح است.

عطف مضارع بر مضارع

برای عطف دو فعل مضارع باید علامت اعراب یعنی حرکت، سکون یا غیر آن در هر دو یکسان باشد و همچنین معنای هر دو فعل از نظر نفی و اثبات یکی باشد.

نصب یا جزم دو فعل مضارع با هم و بدون تکرار عامل ناصب یا جازم دلیل قاطعی است بر این که این عطف از نوع عطف فعل است نه جمله و فعل مضارع بدون مرفوعش بر فعل مضارع دیگری عطف شده است.چرا که در عطف جمله بر جمله بدون تکرار عامل نصب یا جر فعل معطوف نمی‌تواند منصوب یا مجزوم باشد و نصب یا جزم آن الزاما به معنای عطف تنها فعل بر فعل تنهای دیگر است: يعجبني أن تكتبَ وتفهمَ، أنت لم تحضر وتكتبْ، {وهو الذي أرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته وأنزلنا من السماء ماء طهورا* لنحييَ به بلدة ميتا ونُسقيَه مما خلقنا أنعاما وأناسي كثيرا} نُسقيَه فعل مضارع منصوب است چون بر لنحييَ عطف شده است. {وإن تؤمنوا و تتّقوا يؤتكم أجوركم} تتقوا با این که جازمی بر آن وارد نشده با حذف نون مجزوم شده چون معطوف بر فعل شرط تؤمنوا است.

عطف ماضی بر ماضی یا بر مضارع مرفوع

عطف فعل ماضی بر یک فعل ماضی دیگر یا بر فعل مضارع مرفوع در صورت عدم وجود قرینه می‌تواند عطف فعل بر فعل یا جمله بر جمله باشد مثل: يشتدّ الحرّ فيكثر الرطب. در آیه {وكذّبوا واتّبعوا أهواءهم} عطف از نوع عطف دو جمله با فعل ماضی بر یکدیگر است چرا که فاعل هر دو غیر مستقل یعنی ضمیر متصل است.

صفحه «نکته‌های یک دقیقه‌ای» را بینید:نکته عربی

عطف فعل بر شبه فعل

عطف فعل بر اسم‌هایی که در معنا شبیه به فعل هستند مثل اسم فاعل و اسم مفعول، و همین طور عکس آن یعنی عطف شبه فعل بر فعل جایز است. {فالمغيرات صبحا* فأثرن به نقعا}، {إن الله فالق الحبّ والنوى يخرج الحيّ من الميّت ومُخرج الميّت من الحيّ} مُخرج را اگر معطوف بر یُخرج بگیریم عطف صحیح است چرا که اسم شبیه به فعل در معنا بر فعل مضارع عطف شده است. البته اگر بگوییم مُخرج عطف بر فالق شده، این عطف از زمره عطف اسم فاعل است بر یک اسم فاعل دیگر که در این صورت آیه شاهد بحث ما نیست. «بات يُعشّيها بعَضْبٍ باترِ ... يقصد في أسْوُقها وجائرِ» جائر یعنی یجور

عطف جمله بر جمله

جمله اسمیه را می‌توان بر جمله اسمیه دیگر عطف کرد. و عطف دو جمله فعلیه که در خبریه یا انشائیه بودن یکسانند اگرچه زمان آن‌ها متفاوت باشد نیز جایز است. «الرأي الصادق أمانة وكتمانه عند الحاجة إليه خيانة»، وصلت الطائرة وفرح المسافرين بالوصول سالمين، وصل اليوم الغائب ويسافر غدا، {وكلوا واشربوا حتى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر}، {قل سيروا في الأرض ثم انظروا كيف كان عاقبة المكذبين}. عطف جمله اسمیه بر فعلیه و عکس آن نیز در صورتی که در خبریه و انشائیه بودن تفاوتی نداشته باشند جایز است: أحبّ الزراعة والصناعة تفيدني. الصناعة مفيدة لنا وأحب الزراعة، للباطل جولة ثمّ يضمحلّ.