در این بخش از مبحث توابع و در ادامه شناخت حروف عطف به طرح بارزترین معانی حرف عطف «أم، أو، لکن، لا و بل» می‌پردازیم. فراگیری دقیق معانی حروف عطف در زبان عربی و درک چگونگی استفاده صحیح از آن‌ها به بیان دقیق مفاهیم و نیز فهم مقصود واقعی گوینده یا نویسنده در نصوص و متون عربی کمک فراوانی می‌کند.

صفحه «کلاس‌های دوره جامع مکالمه زبان عربی» را ببینید:

أم

حرف عطف «أم» بر دو نوع است: متصله و منقطعه.

أم متصله

أم متصله آن است که مابعد خود را به ماقبلش متصل می‌کند به شکلی که یکی از دیگری بی نیاز نباشد. أم متصله عموما بعد از دو کلمه می‌آید:

  1. اول بعد از همزه تسویه‌ای که بر جمله موول به مصدر وارد شده و معمولا هم قبل از آن کلمه سواء قرار گرفته است مثل: {سواء عليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون} در این آیه سواء خبر مقدم و مصدر مؤوّل تشکیل شده از همزه استفهامیه و جمله بعد از آن مبتدای مؤخر است. و تقدیر این است که: إنذارك وعدمه سواء.
  2. دوم پس از همزه استفهامیه‌ای که همراه با أم به قصد تعیین آورده شده باشد مثل: أخالد عندك أم خليل؟ که در جواب مثلا گفته می‌شود خالد.

أم متصله حرف عطف مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد. حذف دو همزه تسویه و استفهام برای تعیین در صورت عدم التباس در معنا جایز است.

أم منقطعه

أم منقطعه بین دو جمله مستقل که معانی متضادی دارند قرار می‌گیرد و قبل از آن هم همزه تسویه و استفهام برای تعیین نمی‌آید. أم منقطعه معمولا بیانگر معنای إضراب إبطالی است. اضراب ابطالی یعنی ابطال و نفی حکم سابق و انتقال به ما بعدی که معنایی مخالف با ما قبل دارد. {واذا تتلى عليهم آياتنا بينات قال الذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم هذا سحر مبين* أم يقولون افتراه } در این جا أم بین دو جمله «هذا سحر مبين» و «يقولون افتراه» قرار گرفته و به معنای بل است. بهتر آن است که بگوییم أم منقطعه حرف عطف نیست بلکه حرف ابتدا مبنی بر سکون و بیانگر معنای إضراب است و تنها بر جمله وارد می‌شود.

این مقاله‌ها را هم بخوانید:

صفحه «گفتگوی تخصصی عربی» را در آکادمی تخصصی نتحدث ببینید:

أو

حرف عطف أو بر اساس سیاق کلام می‌تواند بیانگر این معانی باشد:

  • تخییر و اباحه هنگامی که قبل از آن مفهوم امر آمده باشد مثل: اختر هذا أو ذاك. در اباحه جمع بین طرفین جایز است ولی در تخییر جایز نیست.
  • تقسیم و تفصیل و بیان انواع مثل: الكلمة اسم أو فعل أو حرف.
  • ایجاد ابهام برای شنونده به شرطی که قبل از آن جمله خبریه باشد: حضر صالح أو علي. گوینده می‌داند که از بین صالح و علی کدامیک حاضر شدند اما می‌خواهد که این موضوع برای شنونده مبهم بماند. {وإنّا أو إيّاكم لعلى هدًى أو في ضلال مبين}
  • شک گوینده درباره موضوع به شرطی که قبل از آن جمله خبری باشد در مثال علی و صالح اگر ندانی کدامیک حاضر شدند أو دلالت بر شک دارد. یا: {لبثت يومًا أو بعضَ يومٍ}
  • إضراب إبطالی: «عندي عشرة ضيوف أو زادوا ثلاثة» یعنی «بل زادوا ثلاثة»
  • در معنای «واو» عاطفه یعنی اشتراک و جمع بین متعاطفین: «قومٌ إذا سمعوا الصريخ رأيتهم ... ما بين مُلجِمِ مُهرِه أو سافع»

تكرار «إمّا»

هنگام تکرار «إمّا» معنای إمّای دوم شبیه به معنای «أو» و بیانگر همان معانی است.

  • تخییر: خذ إمّا ثوبا وإمّا درهما
  • اباحه: كل إما تفاحا وإما إجاصا
  • تفصیل: {إنّا هديناه السبيل إما شاكرا وإما كفورا} یا: الاسم إما جامد وأما مشتق
  • ابهام: {وآخرون مُرجَون لأمر الله إمّا يعذبُهم وإمّا يتوبُ عليهم}
  • شک: سيزورني إما زيدٌ وأنا خالد ٌ

توجه داشته باشید که إمّا به دلیل این که همواره با واو عاطفه همراه است نمی‌تواند حرف عطف باشد چون حرف عطف بر حرف عطف دیگر وارد نمی‌شود بلکه حرف تفصیل است.

صفحه «کلاس‌های خصوصی زبان عربی» را ببینید:

لکن

لکن بیانگر معنای استدراک است و این معنا هیچگاه از آن برداشته نمی‌شود حتی اگر عاطفه هم نباشد. لکن در صورتی که بعد از آن مفرد بیاید و قبل از آن نهی یا نفی آمده باشد و همراه با واو نباشد حرف عطف است. مثل: ما جاء الضيف لكن ابنه، لا تكرم خالدا لكن عليًّا. اگر بعد از لکن جمله باشد یا مسبوق به نفی و نهی نباشد حرف ابتداء و استدراک است و جمله پس از آن مستأنفه است. ما قرأت الكتاب لكن قرأت المقالة. الكتاب صغير لكن نفعه عظيم. اگر لکن همراه با واو باشد لکن حرف ابتدا و واو حرف عطف است. {ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليما}

صفحه دوره‌های تخصصی زبان عربی را در «آکادمی تخصصی نتحدث»  ببینید:

عربی تخصصی

لا

«لا» بیانگر نفی حکم از معطوف و انحصار آن در معطوف علیه است مثل ينتصر الحقُّ لا الباطلُ. لا با شروط زیر حرف عطف است:

  1. اول این که معطوف مفرد باشد و جمله یا شبه جمله نباشد. اگر بعد از لا جمله آمده باشد دیگر عاطفه نیست بلکه حرف نفی و جمله بعد از آن هم مستأنفه است مثل: تزدهر الأوطان بالإخلاص والعمل لا تزدهر بالكلام والكسل.
  2. قبل از لا کلام مثبت (غیر منفی) یا امر یا نداء آمده باشد: العاقل من زرع خيرًا لا شرًّا، أعطني الكتاب لا القلم، قم بواجبك طوعا لا كرها، يا بنَ الأكارمِ لا ابنَ السفلةِ.
  3. یکی از دو معطوف لا بر دیگری صدق نکند: جمله اشتريت حقلا لا أرضا جایز نیست چرا که أرض بر حقل هم صدق می‌کند.
  4. لا با حرف عطف دیگری همراه نباشد زیرا به طور کلی همراهی دو حرف عطف با هم جایز نیست.
  5. لا تکرار نشده باشد: در جمله زيد لا يشرب ولا يأكل لا عاطفه نیست بلکه نافیه است زیرا تکرار شده و از طرفی مقرون به حرف عطف واو است.

صفحه «دوره‌های متنوع آموزش زبان عربی» را در آکادمی نتحدث ببینید:

بل

حرف عطف بل بر مفرد وارد می‌شود و معنای آن بستگی به عبارت پیش از آن دارد. اگر قبل از بل نفی یا نهی باشد به معنای اقرار حکم ماقبل و اثبات نقیض آن برای ما بعد است: ما جاء الضيف بل ابنه. اگر قبل از بل مثبت یا امر صریح (فعل امر یا مضارع همراه با لام امر) باشد به معنای اضراب و انصراف از ماقبل و اثبات مابعد است. اشتريت كتابا بل قلما. (بدل مباین را هم بخوانید) اگر بعد از بل جمله باشد دیگر عطف نیست بلکه حرف ابتدا برای اضراب و جمله بعد از آن مستأنفه است. این إضراب می‌تواند إضراب إبطالی باشد مثل: {وقالوا اتخذ الله ولدا سبحانه بل عباد مكرمون} یا اضراب انتقالی برای بیان انتقال به یک نکته دیگر مثل:{قد أفلح من تزكّى* وذكر اسم ربه  فصلّى* بل تؤثرون الحياة الدنيا}.