در این بخش از مبحث توابع و عطف به معرفی و شناخت حروف عطف و احکام آن‌ها می‌پردازیم و در شروع از میان حروف عطف «واو، فاء، ثُمّ، حتى، أم، أو، لا، بل، لكن» احکام واو و فاء و ثمّ و حتی مطرح خواهد شد. فراگیری دقیق حروف عطف در زبان عربی و شناخت ارتباط آن‌ها با معطوف و معطوف علیه عامل مهمی در صحت و دقت کلام و درک دقیق‌تر و عمیق‌تر مفاهیم طرح شده در نصوص و متون عربی است.

حروف عطف

حروف عطف بر دو نوع هستند: اول حروف عطفی که با وجود آن‌ها اعراب (لفظ) و حکم (معنا) هر دو بین تابع و متبوع به مشترک می‌شوند. این حروف عبارتند از: «واو، فاء، ثُمّ، حتى، أم، أو» و دوم آن‌هایی که تنها اقتضای مشارکت در اعراب (لفظ) بین تابع و متبوع را دارند و حکم متبوع را بر تابع عطف نمی‌کنند مثل: جاء سعيدٌ لا زيدٌ. این حروف عبارتند از: «لا، بل، لكن»

واو

«واو» تنها برای جمع و اشتراک در حکم است و دلالت بر ترتیب و همراهی ندارد مگر با قرینه. و همان طور که در مثال‌ها می‌بینید متأخر و متقدم و مصاحب با آن عطف می‌شوند: {ولقد أرسلنا نوحا وإبراهيم}، {كذلك يوحى إليك وإلى الذين من قبلك اللهُ العزيز الحكيم}، {فأنجيناه وأصحاب السفينة}. واو گاهی تنها برای بیان همراهی بدون توجه به تقدم و تأخر است مثل: {وقولوا حطة وادخلوا الباب سجدا} در کنار {وادخلوا الباب سجدا وقولوا حطة}. یکی از ویژگی‌های مهم واو این است که گاهی برای عطف بر متبوعی به کار می‌رود که بی‌نیاز از تابع نیست و برای تحقق معنای عامل تنها به معطوف علیه اکتفا نمی‌شود. مثل: تَشارك صالح وهشام، تَنازع محمد وخالد.

این مقاله­‌ها را هم بخوانید:

فاء

«فاء» بیانگر معنای اشتراک و ترتیب و تعقیب و اتصال است. در عطف با فاء تعقیب و اتصال بین معطوف علیه و معطوف به شکلی است که معطوف بلافاصله به دنبال معطوف الیه رخ می‌دهد و فاصله زمانی بین آن‌ها نیست و یا بسیار کم است. وقتی می‌گویم: «جاء عليّ فسعيدٌ» یعنی علی اول آمد و سعید هم بعد از او بی درنگ آمد. بدین ترتیب هنگام عطف به وسیله فاء معطوف علیه در ذکر و زمان مقدم و معطوف در ذکر و زمان متأخر از آن است: دخل المحاضر فأقيمت المحاضرة، دخل المعلم الصف فبدأ بالشرح، {فوكزه موسى فقضى عليه}. {ثمّ أماته فأقبره}. توجه داشته باشید که تعقیب در هر چیزی به اقتضای همان چیز در نظر گرفته می‌شود مثلا: تزوج فلان فلولد له، دخلت المدينة فمكّة.

فائی که با ترتیب و تعقیب همراه باشد غالبا در عطف جمله‌ها و صفات معنای سببیت را می‌رساند: {فوكزه موسى فقضى عليه}، {لآكلون من شجر من زقوم* فمالئون منها البطون* فشاربون عليه من الحميم* فشاربون شرب الهيم}.

«فاء» جملاتی را که به دلیل خالی بودن از عائد صلاحیت صله، خبر، نعت یا حال بودن را ندارند، به جمله‌ای که با داشتن رابط این صلاحیت را دارد عطف می‌کند و این به خاطر دلالت فاء بر سببیت است که آن را از عائد بی نیاز می‌کند. مثال صله: الذي ساعدته ففرح الوالدُ مسكينٌ، مثال خبر: النخل يرعاه الفلاح فيكثر التمر، مثال نعت: هذا رجل قام على تربية أولاده فاستفاد الأولاد، مثال حال: أقبل الفائز يتهلل وجهه فتنشرح الصدور. در آیه کریمه {فعسى الله أن يأتي بالفتح أو أمر من عنده فيصبحوا على ما أسرّوا في أنفسهم نادمين} فيصبحوا معطوف بر أن يأتي است که خودِ أن يأتي خبر عسی و خبری درباره الله است و فیصبحوا با این که معطوف بر جمله خبر است فاقد رابط است.

صفحه «دوره جامع مکالمه زبان عربی» را ببینید:

مکالمه زبان عربی

ثمّ

ثمّ برای بیان ترتیب با فاصله به کار می‌رود. وقتی می‌گویم: جاء عليّ ثمّ سعيد یعنی علی اول آمد و سپس بعد از او با یک فاصله سعید آمد. زرعنا القمح ثمّ حصدناه، {والله خلقكم من تراب ثمّ من نطفة}، {من نطفة خلقه فقدّره ثمّ السبيل يسّره ثمّ أماته فأقبره ثمّ إذا شاء أنشره}

ثمّ مفرد را بر مفرد و جمله را بر جمله عطف می‌کند مثل: حضر الطلاب ثمّ المعلم، حضر الطلاب ثمّ لعبوا.

اگر عطف با ثمّ بر اسم جامدی باشد که تأویل به فعل نشود فعل مضارع بعد از آن با أن مضمره منصوب می‌شود: اجتهادك ثم نتجحَ حدثان عظيمان. (نجاحك معطوف بر اجتهادك است)

گاهی تاء تأنیث به ثمّ اضافه می‌شود که در این حالت به عطف جمله بر جمله اختصاص می‌یابد. «وعدتْك ثمّ أخلفتْ موعدها ... ولعل ما منعتك ليس بضائر».

حتی

«حتی» بیانگر این معناست که معطوف نسبت به معطوف علیه به نهایت زیادت یا نقصان رسیده و معطوف علیه استمرار در زیادت و نقصان دارد تا به درجه معطوف برسد. فرّ الجنودُ حتى القائدُ، قدم الحجاجُ حتى المشاةُ. شرط عطف با حتی این است که معطوف جزئی از معطوف علیه یا فردی از افراد آن یا نوعی از جنس آن باشد. أكلتُ السمكةَ حتى رأسَها، قدم الحجاجُ حتى المشاةُ، أعجبتني الفاكهةُ حتى التفاحُ. عطف با حتی در زبان عربی زیاد نیست و در قرآن کریم هم نیامده است.